غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

170

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

طريق اهمال و تغافل مسلوك داشته ميعاد مقرر واجب خود را وصول ندهند محصل ايشان را گرفته جرمانه ستاند و هركس را بتقصير مثهم باشد هفتاد چوب زند و ميعاد اموال وجوه العين و اجناس ولايات برين موجب كه از جامع رشيدى بعينه نقل كرده مىشود مقرر بود ميعاد و وجوه العين هرولايتى كه اقسام آن مختلف است تا بهر موضع از آن نوع بر وجهى كه معين گشته بر لوح نويسند و بر آن موجب جواب گويند قجور متوجهات رعايا ده‌نشين كه عادت آنست كه در هرسالى به دو قسط رسانند و متوجهات صحرانشينان مقرر آنكه در اول سال بيكدفعه جواب گويند ماخوذات تمغا بموجبىكه مناسب هرولايتى بر ظهر قلمى شده بر لوح ثبت كنند و لوح را در موضعش استوار گردانند تا بران موجب بقسط وصول دهند و بزياده و نقصان خلاف ننمايند حرف از جملهء متوجهات يك ساله هرموضعى از نوروز جلالى تا بيست روز نصفى رسانند حرف از وقت تحويل آفتاب به ميزان تا مدت بيست روز نصفى ديگر را جواب گويند خراج و مالى كه از قديم الايام بوجوه العين مقرر بوده از اول نوروز جلالى تا مدت بيست روز بدهند خراج و وجوه العينى كه مقرر بوده كه بوقت ارتفاعات صيفى جواب گويند از اول تابستان تا مدت بيست روز بدهند ميعاد و كيفيت قبض و تسليم انواع ارتفاعات گرمسيرى و سردسيرى شتوى و صيفى و از بعض مواضع كه صيفى ندارد و برينموجب دفعه ولايت گرمسيرات از شتوى و صيفى شتويه از گندم و غيره آنچه مقررى بر موضعى باشد بيرون از مواضعات مقرر شده به چهار پاى خود نقل انبارى كنند كه در آنحدود معين گشته و بقابض تسليم نمايد و غايت مهلة آن هشت روز است صيفيه از اجناسى كه بموجب قانون بيرون از مواضعات مقرر شده به چهار پاى خود نقل انبارى كنند كه در آنحدود معين گشته و بقابض رسانند و غايت مهلة آن چهل روز است دفعه سردسيريهاى صيفى و آنچه صيفى نداشته باشد شتويه بموجب قانون مقرر به تمام و كمال بچهارپاى خود نقل انبارى كنند كه در آنحدود معين است در مدت بيست روز صيفيه بموجب قانون مقرر بعد از موضوعات به تمام و كمال نقل كنند بانبارى كه در آنحدود معين است و غايت مهلة آن هشت روز است حكايت هفتم در كيفيت آمد شد ايلچيان و بيان رفع جور و تعدى ايشان . در زمان چنگيز خانيان جهة سرانجام مهمات سركار سلطنت و رسانيدن اخبار هرشهر و ولايت آمد شد ايلچيان به اطراف و اكناف بلدان بسيار وقوع مييافت و تمامت خوانين و شاه‌زادگان و امراء تومان هزاره و صده و شحنگان ممالك و قوشچيان و پارسچيان و قورچيان جهة خبر وى مصلحتى نوكران خود را ايلچى نام نهاده بولايات ميفرستادند و هركس كه در شهرى با شخصى خصومتى داشت و حاكم بغور قضيه او نميرسيد رجوع بدرگاه پادشاه كرده